امروز چهاردهم است و من هیچوقت 13 به در را دوست نداشتم!![]()
-البته صبحش خوبه کلی بالا پایین پریدن و بازی و تحرک و گشت و گذار و تا خرخره خوردن ولی عصر که می شه...خسته وکوفته با فکرِ عذاب آورِ فردا
و یه پیک نوروزی ِدست نزده( البته به جز رنگ آمیزیِ صفحه ی اول که قبل از عید از سر ذوق انجام شده) ومنِ خسته و خواب آلوده
تا پاسی از شب در حالِ حل کردن پیکِ مزخرفِ نوروزی و ...
-الان دارم به آخرین جلسه ی کلاس مغناطیس فکر می کنم و بحث بر سرِ تاریخ امتحانِ میان ترم و داد بیدادمون که بعد از عید باشه و سوالِ دکتر شجاعی که" کیا تو عید درس می خونن؟!![]()
" و دستانی که قبل از تمام شدن جمله ی دکتر تا حد ِممکن به هوا برخاست![]()
!
و به دستور کارِ آز ِشیرینِ هسته ای
فکر می کنم و شرحِ آزمایشش، که باید فقط 75%صفحه ی A4 باشد و فونتِ پاورقی ومتنش که باید با هم فرق کند وسایزشان که نباید فرق کند
و خطای آزمایشش که در نموداری که به وسیله ی کامپیوتر رسم میشود باید مشخص شده باشد
و اینکه ما باید به طورِحرفه ای
بتوانیم گزارش کار آزمایشگاهی رو طبقِ استانداردهای ِجهانی بنویسیم
و اینکه اینجا همه چیز طبق ِ آخرین استانداردهای جهانی است و اینکه خدا را چه دیدید شاید راه ِسِرن هم باز شد و ما هم به یکباره سر از آنجا در آوردیم
و خواستیم گزارش آزمایش بنویسیم آنوقت نمی گویند استادش یادش نداده یک دستور کارِآزمایشگاه بنویسد ...
