تبليغاتX
سنگستان

سنگستان

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

دیدی بعضی وقتا دقیقا با یک استدلال به دو تا نتیجه ی کاملا متناقض می رسی؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 19:55  توسط سمانه  | 

گوسفندها اگه شب خوابشون نبره چی رو می شمرند؟
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 22:3  توسط سمانه  | 

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که  یک روز آن پرنده نمایان شد

انگار از خطوط سبز تخیل بودند ،

    آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس می زدند 

انگار آن شعله ی بنفش که در ذهن ِپاکِ پنجره ها می سوخت

       چیزی به جز تصورِ معصو می از چراغ نبود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 19:15  توسط سمانه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 2:19  توسط سمانه  | 

بابا من فقط گفتم ۷۵٪صفحه ی ...

حرفِ بدی زدم؟!!

خب اصلا تو بگو چند درصدِ صفحه ی ...

بعدشم قورباغه جان چه نتیجه ای ؟چه کشکی؟!

اون فقط یه محاوره ی دوستانه بود ! بچه ها شاهدند!!!

می دونی که جانب ِ احتیاط و این حرفا هم ...(حتی با وجود اتفاقات پارسال!!)

ببینم یعنی منظورت اینه که اینا رو هم می خونن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 2:4  توسط سمانه  | 

امروز چهاردهم است و من  هیچوقت 13 به در را دوست نداشتم!

-البته صبحش خوبه کلی بالا پایین پریدن و بازی و تحرک و گشت و گذار و تا خرخره خوردن ولی عصر که می شه...خسته وکوفته با فکرِ عذاب آورِ فردا و یه پیک نوروزی ِدست نزده( البته به جز رنگ آمیزیِ صفحه ی اول که قبل از عید از سر ذوق انجام شده) ومنِ خسته و خواب آلوده تا پاسی از شب در حالِ حل کردن پیکِ مزخرفِ نوروزی و ...

-الان دارم به آخرین جلسه ی کلاس مغناطیس فکر می کنم و بحث بر سرِ تاریخ امتحانِ میان ترم و داد بیدادمون که بعد از عید باشه و سوالِ دکتر شجاعی که" کیا تو عید درس می خونن؟! " و دستانی که قبل از تمام شدن جمله ی دکتر تا حد ِممکن به هوا برخاست!

 

و به دستور کارِ آز ِشیرینِ هسته ای فکر می کنم و شرحِ آزمایشش، که باید فقط  75%صفحه ی A4 باشد و فونتِ پاورقی ومتنش که باید با هم فرق کند وسایزشان که نباید فرق کند و خطای آزمایشش که در نموداری که به وسیله ی کامپیوتر رسم میشود باید مشخص شده باشد

 و اینکه ما باید به طورِحرفه ای بتوانیم گزارش کار آزمایشگاهی رو طبقِ استانداردهای ِجهانی بنویسیم و اینکه اینجا همه چیز طبق ِ آخرین استانداردهای جهانی است و اینکه خدا را چه دیدید شاید راه ِسِرن هم باز شد و ما هم به یکباره سر از آنجا در آوردیم و خواستیم گزارش آزمایش بنویسیم آنوقت نمی گویند استادش یادش نداده یک دستور کارِآزمایشگاه بنویسد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 13:23  توسط سمانه  | 

سلام 

 عیدتون مبارک

خوش میگذره؟!

ما که در چند روز اخیر مسافرت بودیم (می دونید، من عاشق سفرم) اصفهان هم یکی از جاهاییکه خیلی دوستش دارم(با اینکه تا حالا 7یا 8 بار رفتم) وای نمی دونید چقدر شلوغ بود مردم از سرو کول هم با لا می رفتن(آخه نیست بنزین لیتری 400 تومن و مردم نون ندارن بخورن!!)

 میگما نیمی دونید شب رو سی وسه پل چه صفآ یی دارِد آ قدم زدن کنار رودا خوردن یه چای

سفر همیشه به آدم کلی تجربه ی جدید می ده حتی اگه ۳،۲ روزه باشه

این چند تا از اون چیزاییه که  برام جدید بود

۱.ثبت یک رکورد جدید در سنگ پرانی در کنار سد، 4 با ر پرش  سنگ در یک بار پرتاب

2.من تا حالا ورزش باستانی رو از نزدیک ندیده بودم خیلی با حال بود اصلا اینی که تو تلویزیون نشون می دن نبودکه ، خیلی پر هیجانه ، ببینم  ورزش باستانی بانوان هم داریم؟!

3.حتما اگه رفتید اصفهون کله پاچه بخورید

4.کایاک (از اون قایق باریکا که پاروش دوطرفه است)  سوار شدم البته 2نفره! خب آخه اولین بارم بود ولی عالی بود!! رو زاینده رود، انقدر هم خوب پارو می زدم فقط یه بار نزدیک بود قایق رو کپ کنم  تو آب! این دوستمون بنده خدا کچل شد از دست من!!

۵.کوههای اصفهان خیلی جالبه ،دیدید؟!

و...

یک عآلمه هم عکس گرفتم

هر وقت جاهای تاریخی میرم تصور می کنم که تو همون زمان خودش اونجا چه شکلی بوده و آدما با چه قیافه هایی  چی کارا می کردن خیلی هیجان داره 

با اینکه بارها میدون نقش جهان و  مسجداش و عالی قاپو و چهل ستون و... رو دیدم ولی هنوزم دیدنشون برام تازگی داره و منو به وجد میاره به نظرم خیلی جالبه که یه نفر از 400، 500 سال قبل می تونه با آدمای400، 500 سال بعدش رابطه بر قرار کنه و حس خودشو منتقل کنه! فوق العاده نیست ؟!از لابه لای کاشی ها و نقاشی های رو دیوار می تونی با خالق اون اثر ارتباط برقرار کنی این خاصیت هنره ، خالق یه اثر هنری همیشه زنده است( فکر کنم از اون جملات قصار شد البته اگه طبق معمول کسی قبلا نگفته باشدش!!)

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 13:33  توسط سمانه  | 

 

روزی سخت سرد بود و باد به نیرو می رفت.مطابق با عادت معهود از بهرِ مشاهده ی نمراتِ مشعشعه ی ترمِ ماضی سویِ دانشکده روانه گشتیم، چون بدانجا رسیدیم در بدوِ ورود با چندی از دوسُتانِ 85 ای مواجه گشتیم که چونان مرغی پرکنده به دورِ خویش می گشتند و هر از چند گاهی گردن دراز کرده به تا بلو چشم می دوختند و بر بخت نگون و طالع دون و ایام بو قلمون تف و لعنت می فرستادند و سنگ سراچه ی دل به آب دیده می سُفتند  که آخر مگر چه گنه کرده ایم که روزگارمان به عقوبتِ آن، به چُنین بلا مبتلا گردانید؟!!

ما که از احوال ایشان انگشت به دهان ِ تحیُر مانده بودیم پیش رفتیم و علت را جویا گشتیم که ناله یتان از برای چیست ؟!

 

یکی از آنان لب به سخن گشود که  از قضایِ آسمانی می نالم که مرا در این ورطه کشانید وگرنه مرا با فیزیک چه کار؟!!

وان دیگری گفت : ناله ام از بهرِ خویش است و از دستِ خویش ، که در روزگاری نه چندان دور فیزیک بر من و عده ای ازیاران ِمن جلوه کرد و چَشم و دل همه بیاراست  تا غبارِ آن  نورِ بصر بپوشانید و پیش عقل ها حجاب تاریک بداشت وجمله در دست محنت و چنگال بلا افتادیم.

 

گفتیم سخن کوتاه دارید که دلمان چونان سیر و سرکه در جوش است،چه بر شما گذشته؟! بگویید تا رهِ  کار بنگریم، اشارتی بر تابلو کردندو چون جلو رفتیم و برگه ها را از بالا تا پایین نظاره کردیم چندین دایره ی داخل تهی نظرمان را جلب کرد، اول بار متصور گشتیم که در اوهام  فرو رفته ایم دگر باره که نگه دوختیم اطمینان حاصل گشت که چشمانمان به درستی گواهی می دهند فکری شدیم که آخر مگر ممکن است ؟!یعنی ایشان حتی نام مبارکشان را نیز ننگاشته اند؟!!(تلمیح به یکی از امتحانات گذشته که اوستاد مربوطه برای نگارش نام نیز نمره در نظر گرفته بودند!!)این دیگر نو برانه است! بعد از خردی ملامت دوستان ،به فکر فرو رفتیم که گیریم که در عدم صلاحیت ایشان در پاس کردن شکی نباشد، ولی آخر چرا دایره ی داخل تهی؟!! آخر چُنین حرکتِ نا شیرینی از اساتیدِ عظام و عالی مُقام ـ رضی الله عنه ـ نیز تا بدین لحظه سر نزده حال آنکه...

به یاد دارم اقلّ نمره ی ماخوذ  0.25 بوده ( آن هم در شرایط خاص... )

 

آنها را مبلغی دلداری نمودیم  که دلْ شکسته نباید داشت و    چُنین حالها  مردان را پیش آید!!

مذمت ایشان مکنید که خداوندانِ کرمند از اساتید ِ جدید التاسیس اند وحکماً اشتباهی رخ داده!

 گفت :غلط گفتی !چه فایده که چون ابرِ آذارند و نمی بارند و چون چشمه ی آفُتاب و نمی تابند!می توانند کاری کنند اما..

اصلا تو چه دانی که بر ما چه می گذرد ؟! ازیرا در فقره ی ریاضیات و الفیزیکیات به صحبت پیری اوفتاده ای پخته،پرورده،جهاندیده، گرم و سرد چشیده، نیک و بد آزموده که حقوق صحبت بداند و شروط مودت بجای آورد مشفق و عادل باشد و دانا و شیرین بیان.

 

درهمین اثنا فردی در خشم شدوگفت: در مانده ام از اتّکای به نفسِ  جوانْ اساتید  که سخت  جگرآورند و دلِ شیردارند و بنگرکه در بدوِ تدریس چه ها می کنند!!!

دیگری به پاسخ بر خاست که شما عامّه ی مردم چه دانید!چون بر شما نیز فرجی  شود و  دانایی   به کف آرید،  شما نیز چونان ایشان متکّی به نفس خواهید گشت!!

القصّه مرافعه ی این سخن پیش اوستاد مر بوطه بردیم. او که از دست متوقعان به جان آمده بود چون منطق ایشان بشینید سر به جیبِ تفکر فرو برد ه و پس از تامل سر بر آورد و گفت که همچُنان باید بیندیشم چرا که ترسم که عدالت را به حق اقامه نکنم   (که البته در آن لحظه این سخن مرا یاداین جمله بیانداخت که :اگر خورشید را در دست ....و ماه در دست...صدمی از صدمی جابجا نخواهم کرد!!)و بدانیدکه هر کس را حقی است که قناعت ِ بر آن صواب باشد طمع بر بیش از آن عینِ خطا...

 

سرتان درد نیاورم  که هنوز ایشان در اندیشه ی اقامه ی عدل است و دوستان در حال مکیدنِ سُماق!

  واکنون شما را گویم آری شما! که تا چندی پیش از نمراتِ6و5و4و3  لب به شکوه می گشودید بدانید که قاصرِانِ همت بودید و کافران ِ نعمت! همین کفران بود که اکنون دامن گیرِ این تازه نفسان گشته و ایشان را از ترمِ3 نومید گردانیده!وگویا ما قدما جان به در بردیم چرا که هر چه می گذرد ...

 

حالیا سخن کوتاه می دارم ،مقصود از این سخن آن بود که دریابی:

 

بوریا باف گر چه با فنده است        **********         نبرندش به کارگاه ِ حریر

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 23:30  توسط سمانه  | 

 آقای احسانی طرح یک برنامه ی خیلی جالب رو دادند که در بلاگ خودشون http://www.majidiat.blogfa.comبرنامه رو می تونید به طور کامل ببینید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 20:28  توسط سمانه  | 

نه٬

این برف را سر ِ باز ایستادن نیست!

 هر دفعه از لرزیدن خانه (به خاطربالا پایین پریدن خواهرو برادرم )می فهمم که بعله بازم "کلیه ی مدارس و دانشگاهها و ادارات دولتی به استثناء بانکها و مراکز خدماتی درمانی تعطیلند"(حفظ شدم دیگه!)

خب معلومه مغناطیس ندارن که..!

تا حالا تو زندگی نشده بود به خاطر تعطیلی خوشحال نشم!!

آقا ما نخوایم تعطیل شیم کیو باید ببینیم؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 18:21  توسط سمانه  |